سلام
کامنت سحر خانم باعث شد تا من نوستالژی ای از سال 81 و قصدم از آغاز وبلاگ نویسیم داشته باشم.
آغازی که همراه با خامی و البته امید بود! اولین متنم رو با موضوع دست یاری برای ساخت ایرانی در خور ایرانی نوشتم.
نوشتم که من و تو ایرانی در برابر دو چیز مسئولیم اول ایران دوم اسلام . اولی هویتمان و دومی مسلکمان.
نوشتم که دیگر سرمایه این دو آیتم برای خرج کردن ما رو به اتمام است و ما هستیم که باید به غنای این دو بپردازیم زیرا بی این دو مقال هیچیم.
خیلیها خود را در این سرزمین نگران اسلام میدانند و هدم خود را هلاک اسلام میپندارند. ولی من نظری متفاوت از اینان دارم . من ایران را خاستگاه اسلام نمیدانم تا با نابودی ما اسلام از دست برود. بلکه ایران را خاستگاه مردمش و فرهنگ خاص آنان میدانم که گذشته ای غنی و فراتر از تاریخ اسلام دارد. به همین دلیل اسلام شناخته شده در ایران پیوند خورده با فرهنگ ایرانی است. که آن را اسلام ایرانی مینامم.
بگذریم.
اما جواب من به سحر گرامی!
به عقیده من ابتدا باید تکلیف خودمان را با دینمان و مذهبامان مشخص کنیم
اگر مسلمانیم که هستیم - اگر شیعه ایم که هستیم - پس باید حکومت اسلامی را بپذیریم
نتیجه گیری جالبی بود نمیدانم به چه دلیل مسلمان و شیعه بودن، ما را محکوم حکومت اسلامی میکند؛ ما اگر مسلمانیم و شیعه موظفیم به تسلیم در برابر خدا با استعانت از سیره اولیاء؛ این اصلا به معنای تمکین در برابر قوه ای که خود را از سوی اسلام حاکم بر مردم میداند نیست. من اگر مسلمانم در برابر یک قدرت تسلیمم و مسئول و این را امامان شیعه به ما آموختند که افراد را به حق بشناسیم نه حق را به افراد! و حق برای من مساوی است با خدا.
و پذیرفتن حکومت اسلامی نه به این معنا که بعضی ها به نام اسلام مرتکب هر خلاف اسلامی شوند و سپس به نفع خود تبصره ای - ماده واحده ای و ... صادر کنند و بعضی افراد امی نیز بپذیرند.
ارتکاب خلاف اسلامی دیگه از اون حرفهاست عمل خلاف که اسلامی نمیشه ارتکاب عمل خلاف به نام اسلام یعنی نفاق و دروغ و سوء استفاده از نام اسلام جهت فرار از مسئولیت (البته فقط در این دنیا)
متاسفانه این یکی از معضلات بزرگ جوامع بشری ست .
شما هم مثل این آقایان کریمه ایران را تمام دنیا فرض کردید این سوء استفاده از اسلام در کشور خودمان را بچسبین بعد نوبت به جوامع بشری میرسد.
صراط در لغت به معنی اولیه اش یعنی راه - و مذهب یعنی رفتن(ذهب)- دین هم یکی از معانیش راه است- دینی که ما را به هیچ جا نرساند به چه دردی می خورد- آنها که بی دانش و ناآگاه عبادت می کنند همچون خر گردنده خراسند راه می پیمایند و به جایی نمی رسند .
گفته های شما که من حدس میزنم بر گرفته ار سخنان دکتر عزیزم باشند. قابل تامل و سازنده هستند به شرطی که خود گوینده نیز از تاثیرات این گفته ها بی نصیب نماند!
وقتی قرآن می گوید "ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر"به این معنی است که نماز وسیله نفی و نهی زشتی و بدی است و اگر کسی نمازش چنین نقشی بر او نداشته باشد نماز گزار و بی نماز یکی است.
نمازگزار بر نمازش غره است و بی نماز همواره شرمنده خدا. فرق این دو این است. ولی نماز گزار خاشع صاحب همان نمازی است که در قرآن آمده.
اتومبیلی که مرا به جایی نبرد با اتومبیل نداشتن یکی است.
من ایراد کوچکی به این مثالتان دارم اتومبیلی که انسان را به جایی نبرد با نداشتن اتومبیل بسیار متفاوت است انسان بی اتومبیل به امید نداشته اش نمینشیند ولی انسانی که اتومبیل بی حرکتی دارد به امید داشتن این اتومبیل بی مصرف تکان نمیخورد.
در جامعه اسلامی که حتی مردم عادی اش کمترین ارزشی برای دینشان قائل نیستند و خواستار جمهوری ایران هستند.
حال میرسیم به گفتار اصلیمان! سر دادن شعار جمهوری ایران از طرف کل جمعیت ایران و مخصوصا از طرف کل معترضین نبود. ولی این را هم بدانید یک نظام سالم و با شعور هیچگاه از دریافت بازخوردهای عملش شوکه نشده و جبهه گیری نمیکند. بلکه علت را در نوع رفتار خود میجوید. اگر کسانی از معترضین که اکثریت را تشکیل میدهند هنوز به جمهوری اسلامی ایران معتقدند و برای ماندگاری آن تلاش میکنند به این جهت است که روش کسانیکه ادعای این نوع نظام را دارند، غلط میدانند و جمهوریت واقعی در سایه اسلام را میشناسند. و دیگرانیکه شعار جمهوری آنهم نه منهای اسلام که بلکه جمهوری ایرانی که در برگیرنده ایرانیان با هر دین و آئینی است را فریاد میکنند. باز هم پر بیراه نمی گویند که باز بنا بر دموکراسی است و دموکراسی رای اکثریت است که اکثریت هم مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند. ولی فرقش با جمهوری اسلام در این است که هر انحرافی در آن به نام اسلام زده نمیشود.
.... شیعه ای که مسئولیت خویش نمی داند (چه افراد عادی و چه مقامات) آری راست می گویند کاش همانی شود که می خواهند....
جمله آخر را ندانستم ولی میگویم کاش همانی شود که خدا میخواهد.