تبليغاتX
شریعت من و شریعتی من

شریعت من و شریعتی من

همذات پنداری با سخنان دکتر و راه و روش او

سلام

کامنت سحر خانم باعث شد تا من نوستالژی ای از سال 81 و قصدم از آغاز وبلاگ نویسیم داشته باشم.

آغازی که همراه با خامی و البته امید بود! اولین متنم رو با موضوع دست یاری برای ساخت ایرانی در خور ایرانی نوشتم.

نوشتم که من و تو ایرانی در برابر دو چیز مسئولیم اول ایران دوم اسلام . اولی هویتمان و دومی مسلکمان.

نوشتم که دیگر سرمایه این دو آیتم برای خرج کردن ما رو به اتمام است و ما هستیم که باید به غنای این دو بپردازیم زیرا بی این دو مقال هیچیم.

خیلیها خود را در این سرزمین نگران اسلام میدانند و هدم خود را هلاک اسلام میپندارند. ولی من نظری متفاوت از اینان دارم . من ایران را خاستگاه اسلام نمیدانم تا با نابودی ما اسلام از دست برود. بلکه ایران را خاستگاه مردمش و فرهنگ خاص آنان میدانم که گذشته ای غنی و فراتر از تاریخ اسلام دارد. به همین دلیل اسلام شناخته شده در ایران پیوند خورده با فرهنگ ایرانی است. که آن را اسلام ایرانی مینامم.

بگذریم.

اما جواب من به سحر گرامی!

به عقیده من ابتدا باید تکلیف خودمان را با دینمان و مذهبامان مشخص کنیم
اگر مسلمانیم که هستیم - اگر شیعه ایم که هستیم - پس باید حکومت اسلامی را بپذیریم

نتیجه گیری جالبی بود نمیدانم به چه دلیل مسلمان و شیعه بودن، ما را محکوم حکومت اسلامی میکند؛ ما اگر مسلمانیم و شیعه موظفیم به تسلیم در برابر خدا با استعانت از سیره اولیاء؛ این اصلا به معنای تمکین در برابر قوه ای که خود را از سوی اسلام حاکم بر مردم میداند نیست. من اگر مسلمانم در برابر یک قدرت تسلیمم و مسئول و این را امامان شیعه به ما آموختند که افراد را به حق بشناسیم نه حق را به افراد! و حق برای من مساوی است با خدا.

 
و پذیرفتن حکومت اسلامی نه به این معنا که بعضی ها به نام اسلام مرتکب هر خلاف اسلامی شوند و سپس به نفع خود تبصره ای - ماده واحده ای و ... صادر کنند و بعضی افراد امی نیز بپذیرند.

ارتکاب خلاف اسلامی دیگه از اون حرفهاست عمل خلاف که اسلامی نمیشه ارتکاب عمل خلاف به نام اسلام یعنی نفاق و دروغ و سوء استفاده از نام اسلام جهت فرار از مسئولیت (البته فقط در این دنیا)

 متاسفانه این یکی از معضلات بزرگ جوامع بشری ست .

شما هم مثل این آقایان کریمه ایران را تمام دنیا فرض کردید این سوء استفاده از اسلام در کشور خودمان را بچسبین بعد نوبت به جوامع بشری میرسد.

 
صراط در لغت به معنی اولیه اش یعنی راه - و مذهب یعنی رفتن(ذهب)- دین هم یکی از معانیش راه است- دینی که ما را به هیچ جا نرساند به چه دردی می خورد- آنها که بی دانش و ناآگاه عبادت می کنند همچون خر گردنده خراسند راه می پیمایند و به جایی نمی رسند .

گفته های شما که من حدس میزنم بر گرفته ار سخنان دکتر عزیزم باشند. قابل تامل و سازنده هستند به شرطی که خود گوینده نیز از تاثیرات این گفته ها بی نصیب نماند!


وقتی قرآن می گوید "ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنکر"به این معنی است که نماز وسیله نفی و نهی زشتی و بدی است و اگر کسی نمازش چنین نقشی بر او نداشته باشد نماز گزار و بی نماز یکی است.

نمازگزار بر نمازش غره است و بی نماز همواره شرمنده خدا. فرق این دو این است. ولی نماز گزار خاشع صاحب همان نمازی است که در قرآن آمده.

اتومبیلی که مرا به جایی نبرد با اتومبیل نداشتن یکی است.

من ایراد کوچکی به این مثالتان دارم اتومبیلی که انسان را به جایی نبرد با نداشتن اتومبیل بسیار متفاوت است انسان بی اتومبیل به امید نداشته اش نمینشیند ولی انسانی که اتومبیل بی حرکتی دارد به امید داشتن این اتومبیل بی مصرف تکان نمیخورد.


در جامعه اسلامی که حتی مردم عادی اش کمترین ارزشی برای دینشان قائل نیستند و خواستار جمهوری ایران هستند.

حال میرسیم به گفتار اصلیمان! سر دادن شعار جمهوری ایران از طرف کل جمعیت ایران و مخصوصا از طرف کل معترضین نبود. ولی این را هم بدانید یک نظام سالم و با شعور هیچگاه از دریافت بازخوردهای عملش شوکه نشده و جبهه گیری نمیکند. بلکه علت را در نوع رفتار خود میجوید. اگر کسانی از معترضین که اکثریت را تشکیل میدهند هنوز به جمهوری اسلامی ایران معتقدند و برای ماندگاری آن تلاش میکنند به این جهت است که روش کسانیکه ادعای این نوع نظام را دارند، غلط میدانند و جمهوریت واقعی در سایه اسلام را میشناسند. و دیگرانیکه شعار جمهوری آنهم نه منهای اسلام که بلکه جمهوری ایرانی که در برگیرنده ایرانیان با هر دین و آئینی است را فریاد میکنند. باز هم پر بیراه نمی گویند که باز بنا بر دموکراسی است و دموکراسی رای اکثریت است که اکثریت هم مسلمان و شیعه اثنی عشری هستند. ولی فرقش با جمهوری اسلام در این است که هر انحرافی در آن به نام اسلام زده نمیشود.

 .... شیعه ای که مسئولیت خویش نمی داند (چه افراد عادی و چه مقامات) آری راست می گویند کاش همانی شود که می خواهند....

جمله آخر را ندانستم ولی میگویم کاش همانی شود که خدا میخواهد.

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 21:46  توسط یوسف مهدوی  | 

...دین توحید دینی است که حکومتش در تاریخ تحقق نیافته است؛ این یکی از افتخارات شیعه است که آنچه را که در قرون وسطی به نام قدرت اسلامی به دنیا عرضه شد، نمی پذیرد و جهادش را به چشم غارت امپریالیستی می نگرد و حکومتش را حکومت قیصری و کسرایی ، نه خلافت رسول خدا.

مذهب علیه مذهب. م.آ.22. صص 27و28

مبارزه با دین طاغوت پرستی، ملاء و مترفین، در موقعی که عریان و با روی باز و آشکار زندگی میکند، آسان است. اما و ضع از موقعی خطرناک می شود که دین طاغوت پرستی و شرک در لباس و جامه دین توحید، به صورت ابزار دست ملاء و مترفین در تاریخ عرضه و نمودار گردد. این شکل دوم شرک است که در تاریخ ظاهر می شود. در اینجا که دین طاغوت پرستی به نام دین توحید علیه دین توحید، و طاغوت پرستان به نام خدا پرستان بر رهبران و مجاهدان صمیمی نهضت خداپرستی مسلط می شوند؛ و این خطرناک است.

مذهب علیه مذهب. م.آ.22. ص 44

حکومت مذهبی چیست؟

حکومت مذهبی رژیمی است که در آن به جای رجال سیاسی، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سیاسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت دیگر حکومت مذهبی یعنی حکومت روحانیون بر ملت.

آثار طبیعی چنین حکومتی یکی استبداد است زیرا روحانی خود را جانشین خدا و مجری اوامر او در زمین می داند و در چنین صورتی مردم حق هیچ اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند.یک زعیم روحانی خود را به خودی خود زعیم میداند، به اعتبار اینکه روحانی است و عالم دین نه به اعتبار رای و نظر و تصویب جمهور مردم، بنابر این یک حاکم غیر مسئول است و این مادر استبداد و دیکتاتور فردی است و چون خود را سایه و نماینده خدا می داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هیچ گونه ستم و تجاوزی تردید به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد؛ گذشته از آن برای مخالف، ... حق حیات نیز قائل نیست. آنها را مغضوب خدا ، گمراه، نجس و دشمن راه دین و حق می شمارد و هر گونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدایی تلقی می کند.

مذهب علیه مذهب. م.آ.22. صص 206و207

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 16:58  توسط یوسف مهدوی  | 

سلام

....... ............ ......... ........ .. ........... .... ...... ......... ... ....... ..... .......... ........ 

......... ........... .. .......... ..... ....... .. .......... .......... .. ............ ...... ............ ....

....... ............ ......... ........ .. ........... .... ...... ......... ... ....... ..... .......... ........ 

......... ........... .. .......... ..... ....... .. .......... .......... .. ............ ...... ............ ....

....... ............ ......... ........ .. ........... .... ...... ..... .......... ........!! 

......... ........... .. .......... ..... ....... .. .......... .......... .. ............ ...... ............ ....

....... ............ ......... ........ .. ........... .... ...... ......... ... ....... ..... .......... ........ 

......... ........... .. .......... ..... ....... .. .......... .......... .. ............ ...... ............ ....؟!

والسلام علیکم والرحمه الله و بر کاته. 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 20:17  توسط یوسف مهدوی  | 

سلام بر دوستان

داستانی از مولانا در مثنوی معنوی خونده بودم و برام بار معنایی و سیاسی زیادی داشت مترصد زمانی بودم تا مطرحش کنم نمیدونم الان وقت بیانش شده یا نه ولی حسی به من میگه الان بگم بهتره تا بعد! شما هم لطف کنید تا آخرش بخونید!

راستی از خواننده گرامی میخوام این رو هم مد نظر داشته باشه که این داستان در قرن پنجم سروده شده و اون زمان حتی سرخ پوستان آمریکا هم در ینگه دنیا ساکن نبودند چه برسه به یانکیها!!  

با این اوصاف اگه حال و حوصله ای براتون مونده این داستان رو با من دنبال کنید:

بود شاهی در جهودان ظلم ساز

دشمن عیسا و نصرانی گداز

 

عهد عیسی بود و نوبت آن او

جان موسی او و موسی جان او

 

در ادامه مولانا این شاه قصه رو احول یا چپول مینامه چون این دو پیغمبر خدایی رو که در اصل یکی هستند رو جدا از هم میبینه بعد بیان میکنه که:

 

خشم و شهوت مرد را احول کند

ز استقامت روح را مبدل کند

 

این ابیات هم  که در ادامه میاد دقت درش خالی از لطف نیست!

 

چون دهد قاضی به دل رشوت قرار

کی شناسد ظالم از مظلوم زار

 

حال باقی داستان!

 

شاه از حقد جهودانه چنان

گشت احول کالامان یا رب امان

 

صد هزاران مومن مظلوم کشت

که پناهم دین موسی را و پشت

 

این شاه ظالم وزیری مکار و سیاس داشت که مولوی اینطور تعریفش میکنه که:

 

او وزیری داشت گبر و عشوه ده

کاو بر آب از مکر بربستی گره

 

وزیر به شاه گفت که این کشتار تو باعث میشه که اونها دین خودشون رو مخفی کنن و تو اینطور نمیتونی به هدفت که نابودی اونهاست برسی و شاه هم گفت پس چاره کار در چه میبینی. که وزیر اینطور ازش درخواست کرد که:

گفت ای شه گوش و دستم را ببر

بینی ام بشکاف لب در حکم مر

 

بعد از آن در زیر دار آور مرا

تا بخواهد یک شفاعتگر مرا

 

آنگهم از خود بران تا شهر دور

تا در اندازم در ایشان شر و شور

 

وزیر اینگونه ادامه میده که:

 

پس بگویم من به سر نصرانی ام

ای خدای رازدان میدانی ام

 

 شاه واقف گشت از ایمان من

وز تعصب کرد قصد جان من

 

گر نبودی جان عیسی چاره ام

او جهودانه بکردی پاره ام

 

بهر عیسی جان سپارم سر دهم

صد هزاران منتش بر خود نهم

 

جان دریغم نیست از عیسی ولیک

واقفم بر علم دینش نیک نیک

 

شکر ایزاد را و عیسی را که ما

گشته ام آن کیش حق را رهنما

 

از جهود و از جهودی رسته ام

تا به زنار میان را بسته ام

 

دور دور عیسی است ای مردمان

بشنوید اسرار کیش او به جان

 

کرد با وی شاه آن کار که گفت

خلق حیران مانده زان مکر نهفت

 

راند او را جانب نصرانیان

کرد در دعوت شروع، او بعد ازآن

 

مسیحیان به دورش جمع شدند و و او براشون از انجیل و زنار و عبادتهاشون صحبت میکرد و

 

او به ظاهر واعظ احکام بود

لیک در باطن صفیر و دام بود

 

دل بدو دادند ترسایان تمام

خود چه باشد قوت تقلید عام

 

در درون سینه مهرش کاشتند

نایب عیساش می پنداشتند

 

ولی خب کسانی هم در بین نصارا بودند که نتایج رو میسنجیدند و مکر وزیر براشون آشکار میشد

 

هر که صاحب ذوق بود از گفت او

لذتی می دید و تلخیی جفت او

 

نکته ها می گفت او آمیخته

در جلاب قند زهری ریخته

 

ظاهرش می گفت در ره چست شو

وز اثر می گفت جانرا سست شو

 

هر که جز آگاه و صاحب ذوق بود

گفت او در گردن او طوق بود

 

دین و دل را کل بدو بسپرد خلق

پیش امر حکم او می مرد خلق

 

مابقی داستان رو بهتره خودتون با مثنوی زیبای مولوی دنبال کنید که صیقل روح و دولت دل.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 0:48  توسط یوسف مهدوی  | 

سلام بر میراث دار ائمه از آدم تا آخر

سلام بر وارث وارث آدم!

نمیدانم چرا مثل تمام کسانیکه ادعای انتظارت را دارند و برای ظهورت عجله! من نه تنها عجله ای برای ظهور عادلانه ات ندارم بلکه مترصد زمانی هستم تا بی حضور تو خود را بر خدایت ثابت کنم تا اگر مورد سئوال واقع شدم به ایمان نادیده ام ببالم و منتظرانت بر یقینم خیره بمانند!

یوسف فاطمه، مهدی صاحب مهدویت زمان، ترادف اسمم، با القابت، مرا بیش از دیگران شیفته صلابت حضورت میکند. گرچه گفتم آمدنت را همانند سایرین چشم در راه نیستم، ولی بیا! که زمانه، زمانه باطلی است در پوستین حق، بیا که قلب دین بیش از این نشاید و دین با این میراث خواران حق بیشتر نپاید. بیا دین ما را تجدید کن  تا ببینند اسلامی را که با آن تا چه حد غریبند و ناقض تمامیت آنند.

مستضعفین جهان، همانها که به جهت صاحبان به نا حق حق! ضعیف نگاه داشته شده اند و به جهت حفظ آبروی دین همچون پدرت علی سکوت را بر فریاد ترجیح داده اند. و اگر ضجه ای از درد خنجری بر پشت از نهادشان خارج میشود به حساب اعتراض بر دینشان میگذارند و به تازیانه مینوازندشان.

ای امام قریبمان بیا که بی تو در این جهان غریبیم بیا تا ما نیز به داشتن ولی امری بنازیم و بر اطاعتش ببالیم. بیا که دیگر ما را طاقت فهماندن نا فهمان نیست و حنجره مان خسته از کر بودنشان.

بیا که در این زمانه پیراهن عثمان و قرآن بر سر نیزه و حکمیت و شهادت عمار نیز بازیچه ای است در دست نامحرمان. بیا که چاپلوسان بی شرم به اسم مدح شما به نفی ایمان ما میپردازند و شما را از ما مصادره کرده اند. بیا که باز حجر بن عدی ها و میثم تمارها تکه تکه شده بر دار میبینم . میدانم که تو هم میبینی و صبر، توان تحمل این بی مهری ها بر نوع بشر را برایت آسان کرده.

خدایا به ما صبر و لیاقت آمادگی برای ظهور آقایمان را عطا فرما.

آمین یا رب العالمین

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 3:50  توسط یوسف مهدوی  | 

با سلام

واقعا دنیا بازیهای بسیاری دارد که اهلش را در هیچ زمانی بی بازیچه نمی گذارد!

دکتر عزیزم؛ شمع * هماره روشن زندگیم!. چه زیبا این روزها را دیدی و بیانشان کردی و چه نیکو فهمیدی که دوران وارونه بر تن کردن پوستین برای اسلام در پیش است.

اگر با تو آشنا نمیشدم میدانم گرچه انحراف در من راه نمیافت ولی مبهوت می ماندم که اگر حق آزاد است پس چرا صاحبان حق در زنجیر میبینم!

ولی تو بودی که مرا تسکین دادی و فهماندی همیشه حق و حق پرستان در طول تاریخ محکومان و در زنجیر شدگانند.

اگر اصحاب حق چندی از عمر را بر اریکه هدایت(نه حکومت) نشسته اند سر انجامشان به سوء استفاده دشمنانشان و مصادره تمامی دستاوردهایشان ختم گشته که هدایت و حمایت و راهبری توده را با جادوی نمایش دروغین حق! به حکمرانی، ستمگری و بردگی انسانها به صورت قیمومیت و برتری بر آنها بدل می کنند  وحدت کلمه امت را به وحدت عمل آنها به تبعیت از گفتار یک نفر بدل میکنند.

شریعتی بزرگ من، که پاسداشت شریعتم را  مرهون دلیریهای قلم توام! مرا آموختی که میراث خواران را از میراث داران باز شناسم و حق را به مظلومیتش تشخیص دهم که حق همواره زیر یوغ ظلم ناحق صورتی بر افروخته و قامتی سرخ و زبانی آتشین دارد. قلمش هیمه است و افکارش شراره های آن.

سلام بر دوستان همراه

بعد درد دلی با استاد بزرگ فکریم. سخنی کوتاه با شما همفکران و هم دردانم دارم.

من در آغاز نویسندگی در وبلاگ هدفی داشتم (البته هنوز هم دارم) که به جهت ریاست جمهوری وقت( آقای خاتمی) بسیار به نیل به آن امید داشتم . و آن حرکتی آرام و پیشرو به سوی ایرانی فکری و علمی که لیاقتش را داریم بود.

با شعار اسلام ایرانی مسیر را آغاز کردم نه بدین معنا که اسلام معرفی شده از سوی ایرانی را درست و کامل بدانم بلکه به این خاطر که خود و اکثریت را دارای چنین شناسنامه ای یافتم.

سخن مفصل و طولانیست.

همچنان بعد از شش سال هنور هم براین فکرم که با هوش خاص ایرانی و هدایت علمی آن بتوانیم در جایی بایستیم که کسی نتواند منت علمی کردنمان را هر روزه بر سرمان بکوبد.

* شمع = ش ریعتی م زینانی ع لی

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:16  توسط یوسف مهدوی  | 

 

دلا ديدی که خورشيد از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمين و آسمان، گلرنگ و گلگون
جهان، دشت شقايق گشت ازين خون

نگر تا اين شب خونين سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا اين يادگار خون سرو است

هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 1:8  توسط یوسف مهدوی  | 

فرازی از نامه امام علی(ع) به مالک اشتر(نامه 53)

آنگاه که در اثر موقعيت و قدرتي که در اختيار داري کبر و عجب و خودپسندي در تو پديد آيد، به عظمت قدرت و ملک خداوند که مافوق تو است نظر افکن که اين تو را از آن سرکشي پائين مي آورد  و آن شدت و تندي را از تو بازمي دارد و آنچه از دستت رفته است يعني نيروي عقل و انديشه ات که تحت تاثير اين خودپسندي واقع شده به تو بازمي گردد . از همتائي در علو و بزرگي با خداوند برحذر باش و از تشبه به او در جبروتش خود را برکنار دار چرا که خداوند هر جباري را ذليل و هر فرد خودپسند و متکبري را خوار خواهد ساخت . نسبت به خداوند و نسبت به مردم از جانب خود و از جانب افراد خاص خاندانت و از جانب رعايائي که به آنها علاقمندي انصاف به خرج ده که اگر چنين نکني، ستم نموده اي و کسيکه به بندگان خدا ستم کند، خداوند پيش از بندگانش دشمن او خواهد بود . و کسيکه خداوند دشمن او باشد دليلش را باطل مي سازد 000  و با او به جنگ مي پردازد تا دست از ظلم بردارد يا توبه کند . و بدان! هيچ چيزي در تغيير نعمتهاي خدا و تعجيل انتقام و کيفرش از اصرار بر ستم سريعتر و زودرس تر نيست . چرا که خداوند دعا و خواسته مظلومان را مي شنود و در کمين ستمگران است . بايد محبوبترين کارها نزد تو اموري باشند که در حق با عدالت موافق تر و با رضايت توده مردم هماهنگ تر است . چرا که خشم توده مردم خشنودي خواص را بي اثر مي سازد اما ناخشنودي خاصان با رضايت عموم جبران پذير است . اين را نيز بدان که احدي از رعايا از نظر هزينه زندگي در حالت صلح و آسايش بر والي سنگين تر و به هنگام بروز مشکلات در اعانت و همکاري کمتر و در اجراي انصاف ناراحت تر و به هنگام درخواست و سؤال پراصرارتر و پس از عطا و بخشش کم سپاس تر و به هنگام منع خواسته ها دير عذرپذيرتر و در ساعات روياروئي با مشکلات کم استقامت تر از گروه خواص نخواهند بود ولي پايه دين و جمعيت مسلمانان و ذخيره دفاع از دشمنان تنها توده ملت هستند بنابراين بايد گوش ات به آنها و ميل ات با آنان باشد. بايد آنها که نسبت به رعيت عيب جوترند از تو دورتر باشند  زيرا مردم عيوبي دارند که والي در ستر و پوشاندن آن عيوب از همه سزاوارتر است . در صدد مباش که عيب پنهاني آنها را به دست آوري بلکه وظيفه تو آن است که آنچه برايت ظاهر گشته اصلاح کني. و آنچه از تو مخفي است خدا درباره آن حکم مي کند بنابراين تا آنجا که توانائي داري عيوب مردم را پنهان ساز تا خداوند عيوبي را که دوست داري براي مردم فاش نشود مستور دارد . با برخورد خوب عقده آنها را که کينه دارند بگشا و اسباب دشمني و عداوت را قطع کن  و از آنچه برايت روشن نيست تغافل نما 000  به تصديق سخن چينان تعجيل مکن زيرا آنان گر چه در لباس ناصحين جلوه گر شوند خيانت مي کنند .

مقایسه علی و مالک اشتر زمان  با متن این نامه را به عقل و وجدان خواننده میسپارم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 22:20  توسط یوسف مهدوی  | 

شیعه((علوی)) ... نه تنها یک نهضت انقلابی در تاریخ است و در برابر رژیم های استبدادی و طبقاتی ... جهادی مستمر در فکر و در عمل بوده است، بلکه دارای ایدئولوژی بسیار عمیق و روشن، شعارهای قاطع و صریح و تشکیلات و انظباط دقیق و منظم، رهبری اکثر حرکتهای آزادیخواه و عدالت طلب توده های محروم و ستمدیده را به دست داشته و کانون خواستها و درد و سرکشیهای روشنفکران حق طلب و مردم عدالت طلب به شمار می آمده و بدینگونه در طول تاریخ ، هرچه زور، فشار ، حق کشی، غصب حق مردم، بهره کشی از دهقانان((همچون فریب و استفاده از جهل آنان))، نظام اشرافیت، تضاد طبقاتی، اختناق فکری و تعصب فرقه ای، وابستگی علمای دینی به حکام دنیایی و فقر وذلت توده ها و قدرت و ثروت، حکام خشن تر و وقیح تر  می شده است، جبهه گیری شیعه قوی تر و شعارهای اساسی نهضت اثر بخش تر و مبارزه شیعیان حادتر و سنگین تر می شده است ... و قدرت های زور و روحانیت تزویر را که بنام مذهب سنت، بر مردم حکومت می کرده اند بیشتر به هراس می افکنده است و این است که حتی خلفا و سلاطین شبه روشنفکر و آزاد اندیش... از شیعه چنان به غیض و خشم یاد می کنند که تنها قتل عام ساده آنان قلبشان را آرام نمیساخت و زنده پوست کندن ، میل به چشم کردن، زبان از قفا بیرون کشیدن و شمع آجین کردن، سیاستهای رایجشان بود و مورخان و فقیهان و حتی فیلسوفان دستگاه نیز هر گونه اتهامی و جعلی و سابقه ای را برای بد نام کردن شیعه عبادت می شمردند.

دکتر علی شریعتی م.آ.9 تشیع علوی و تشیع صفوی صص:8و9

حال چند جمله کوتاه در مقایسه تشیع علوی و تشیع صفوی!!

تشیع علوی تشیع سنت است                                 تشیع صفوی تشیع بدعت

تشیع علوی تشیع وحدت است                                 تشیع صفوی تشیع تفرقه

تشیع علوی تشیع رسم است                                  تشیع صفوی تشیع اسم

تشیع علوی تشیع پیروی است                                 تشیع صفوی تشیع ستایش

تشیع علوی تشیع اجتهاد است                                تشیع صفوی تشیع جمود

تشیع علوی تشیع مسئولیت است                            تشیع صفوی تشیع تعطیل همه مسئولیتها

تشیع علوی تشیع انقلاب کربلا است                         تشیع صفوی تشیع فاجعه کربلا

تشیع علوی تشیع شهادت است                              تشیع صفوی تشیع مرگ

تشیع علوی تشیع توحید است                                 تشیع صفوی تشیع شرک

تشیع علوی تشیع اختیار است                                  تشیع صفوی تشیع جبر

تشیع علوی تشیع یاری حسین است                        تشیع صفوی تشیع گریه بر حسین

تشیع علوی تشیع امامت علوی است                        تشیع صفوی تشیع سلطنت صفوی

تشیع علوی تشیع انتظار مثبت  است                        تشیع صفوی تشیع انتظار منفی

بالاخره خواهران، برادران،

تشیع علوی تشیع "نه" است                                   تشیع صفوی تشیع "آری"

دکتر علی شریعتی م.آ.9 تشیع علوی و تشیع صفوی صص:262و263

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 21:56  توسط یوسف مهدوی  | 

سلام

مسلمانان مسلمانان مسلمانی ز سر گیرید

که کفر !از شرم یار من مسلمان وار میآید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 2:40  توسط یوسف مهدوی  |